دراماتیک ترین لحظات بازی های ویدویی(قسمت اول)
10- find something for brian's coffin(پیدا کردن چیزی برای تابوت برایان)(alter ego)
شاید اسم بازی alter ego هم به گوشتان نخورده باشد.alter ego بازی است که به دور از هر خشونتی یک داستان شاهکار را برای گیمر رقم میزند.داستانی که پیچ و خم های زیادی
دارد و گفتن ان از حوصله ی این تاپیک خارج است.اما در بازی لحظات به یادماندنی زیادی و جود دارد.در یکی از صحنات بازی شما ناگهان به هوش می ایید و خود را در یک تابوت بسته میبینید و
متوجه میشید زنده زنده در حال خاک شدن هستید به سرعت و با سختی های زیاد از تابوت بیرون می ایید اما متوجه گوری در کنار خود میشوید و میفهمید که ان قبر brian دوستتان
است که تا چند لحظه ی پیش با شما بود،سریعا خاک ها را بابیل پس میزنید و در تابوت را باز میکنید اما شما دیر رسیده اید و brian مرده است.در این لحظه موزیک غمیگینی زده
میشود و tim(شخصیت اصلی بازی)گریه میکند.اما این پایان کار نیست.حال شما وظیفه دارید به کلیسا بروید و برای تابوت او چیزی پیدا کنید و در ان بیندازید تا حداقل با شرف
خاک شده باشد.تیم به کلیسا میرود و از کشیش درخواست یک وسیله برای تابوت brian میکند اما کشیش قبول نمیکند.جملاتی که بین تیم و کشیش رد و بدل میشود واقعا گریه اور
است:
tim:my friend is dead can you give me something to put it in his coffin?
father mulkahy:no.go and return tomorrow.
tim:please father i want just a small funeral.not anything more
father:in this midnight?are you crazy?
tim:for oblation no time is late father.at least give me a thing for him to not die like a dog.i'm begging you father...i'm begging you.
در نهایت شما گردن بندی را از کلیسا برمیدارید و در تابوت brian می اندازید و به او قول میدهید انتقام مرگش را از مصببانش میگیرید.
| اینجا را کلیک کنید تا این تصویر را در اندازه واقعی آن ببینید. |

9-you are an evil samuel(تو یک شیطانی ساموئل)(black mirror 1)
بدون شک فرنچایز black mirror را میتوان جزو موفق ترین فرنچایز های تاریخ بازی های رایانه ای نام برد.اما طرفداران این سری میدانند موفق ترین نسخه ی black mirror نسخه ی اول
ان بود و نسخه های دوم وسوم در عین عالی بودن نتوانستندبه خوبی نسخه ی اول باشند هرچند هر 3 نسخه نمرات عالی از سایت ها و مجلات معتبر گرفتند.در black mirror 1
شما به دنبال قاتل قتل های زنجیره ای هستید که در حال وقوع است(تاریخچه و اطلاعات کامل داستانی black mirror قبلا در این تاپیک توسط خودم بیان شده است که میتوانید ان را
مطالعه کنید)http://pardisgame.net/thread-35077.html
در یکی از صحنات بازی ساموئل(َشخصیت اصلی بازی)به کلیسا میرو و به طور اتفاقی متوجه حضور خدمتکار خانه شان در کلیسا میشود.
-خدمتکار:پدر.من دیشب یه چیزی دیدم که باورم نمیشه.اما با چشای خودم دیدم.یعنی میشه؟....نه..امکان نداره.
-پدر:حرف بزن.چی دیدی؟اعتراف کن و خودت و خالی کن.
-قاتل رو پدر...قاتل رو...قاتل رو دیدم اما باورم نمیشه یعنی اون؟...ولی اون کشتش.همون بچه رو...وحشیانه کشتش.
-قاتل کی بود؟
-سا...ساموئل پدر.ساموئل همه ی اون قتل ها رو انجام داده.باورم نمیشه.
هم ساموئل و هم گیمر به محض شنیدن اسم ساموئل جا میخورند.و شما میمانید و هزاران سوال بی جواب که در ادامه به جواب های منطقی میرسید.بدون شک این صحنه یکی از
به یاذماندنی ترین صحنات بازی های ویدئویی است.
| اینجا را کلیک کنید تا این تصویر را در اندازه واقعی آن ببینید. |

8-roth's death(مرگ راث)(tomb raider)
lara ی جوان و roth که مسن ترین فرد گروه است با هم با سقوط هواپیما روی زمین می افتند اما درست در لحظه ای که فکر میکنند همه چیز ارام شده است mathias و گروهش
به lara و roth حمله میکنند mathias با تبری به سوی lara می اید و roth به محض اینکه از نیت شوم mathias مطلع میشود lara را در اغوش میگیرد و پشت خود را به mathias میکند
و در نهایت mathias تبر خود را پرتاب میکتد و تبر به کمر roth میخورد و میمیرد.این صحنه یکی از غمناک ترین صحنات بازی های رایانه ای است.
7-what the hell did you do walker?(تو چیکار کردی واکر؟)(spec ops:the line )
مارتین واکر به همراهانش در حال قدم زدن هستند که میان دو تن از افراد گروه در گیری به وجود می اید و با هم بحث و جدل میکنند در این لحظه مارتین چشمش به جنازه ی سوخته
یک مادر و بچه می افتد،مادر به طرز فوق العاده غمگینی در حالی که فرزندش را در اغوش گرفته سوخته است.در این لحظه اشک در چشمان مارتین خمع میشود و بغضی گلویش را
فرا میگیرد.و این جمله را یکی از همراهانش به ارامی به او میگوید:wht the hell did you do walker?این صحنه بدون شک غمگین ترین و دراماتیک ترین صحنه ی سال 2012 و یکی از
دراماتیک ترین صحنات تاریخ بازی های رایانه ای است.
6-dock is bitten(داک گاز کرفته شده)(the walking dead)
the walking dead لحظه به لحظه اش به یاد ماندنی بود.سکانس به سکانش پر بود از غم و نا امیدی.انقدر تعداد سکانس های دراماتیکش زیاد بود که میتوان جداگانه برای ان یک مقاله
نوشت!!!اما یکی از غمناک ترین ان ها زمانی بود که متوجه میشدید داک توسط یک زامبی گاز گرفته شده و راهی جز کشتن او نیست.مگر نه او هم باید مثل دیگر زامبی ها با زجر و
سختی به زندگی خود ادامه دهد.مادر او یعنی katja قبول میکند فرزندش را راحت کند.او به kenny و lee میگوید من او را به جنگل میبرم شما همین جا منتظر باشید.بعد از چند ثانیه
صدای تیری می اید kenyy نگران میشود و به سمت جنگل میدود و همان چیزی که نباید اتفاق می افتاد اتفاق افتاده بودا.katja به جای کشتن duck(فرزندش)خودش را کشته بود.
و نتوانسته بود duck را راحت کند.در این لحظه باید تصمیم بگیرید که خودتان duck را بکشید یا kenny.این صحنه به حق بغض را در گلوی گیمر می ترکاند.
این هم از پایان قسمت اول.امیدوارم خوشتون اومده باشه.در صورتی که میخواهید در قسمت دوم همکاری داشته باشید تا بهترین انتخاب ها را برای 5 صحنه ی برتر داشته باشیم
به وسیله ی نظرات اطلاع دهید.ممنون که تا اخر این مقاله رو خوندین.
وبلاگی جامع در مورد بازی های رایانه ای